درسنامه آموزشی مهارتهای معلمی ویژه کنکور فرهنگیان
فصل 3: وظایف معلم
برای موفقیت در عرصهٔ تعلیم و تربیت باید نکات و مطالبی را مدنظر قرار داد تا بتوان بهره بیشتری از آموزشها گرفت. ما در این فصل، به برخی از «بایدهای معلمی» اشاره مینماییم.
1- آغاز کار با نام خدای متعال
استمداد از خداوند تعالی و شروع کار با نام حضرت حق ـ عزّ اسمه ـ سبب برکت و موفقیت است. ذکر «بسم الله» در آغاز کار و تدریس، بیانگر حقایقی خواهد بود؛ از جمله آنکه:
- «بسم الله» نشانگر رنگ و صبغه الهی کار ما و بیانگر جهتگیری توحیدی ماست.
- «بسم الله» رمز توحید است و ذکر نام دیگران به جای آن، رمز کفر و قرین کردن نام خدا با نام دیگران، نشانه شرک خواهد بود. نه در کنار نام خدا، نام دیگری را ببریم و نه به جای نام او.
- «بسم الله» رمز بقا و دوام است؛ زیرا هرچه رنگ خدایی نداشته باشد فانی است.
- «بسم الله» رمز عشق به خدا و توکل به اوست. به کسی که رحمان و رحیم است عشق میورزیم و کارمان را با توکل به او آغاز میکنیم؛ چرا که بردن نام او سبب جلب رحمت است.
- «بسم الله» رمز خروج از تکبر و اظهار عجز به درگاه الهی است.
- «بسم الله» گام اول در مسیر بندگی و عبودیت است.
- «بسم الله» موجب فرار شیطان است. کسی که خدا را به همراه داشته باشد، شیطان در او تأثیر نخواهد گذاشت.
- «بسم الله» عامل قداست یافتن کارها و بیمه شدن آنهاست.
- «بسم الله» ذکر خداست؛ یعنی خدایا من تو را فراموش نکردهام.
- «بسم الله» بیانگر انگیزه ماست؛ یعنی خدایا هدف من تنها تو هستی، نه مردم، نه طاغوتها، نه جلوهها و نه هوسها.
- امام رضا فرمود: «"بِسْمِ الله" به اسم اعظم الهی از سیاهی چشم به سفیدی آن نزدیکتر است.»
2- عملی بودن درسها
درس عملی عمیقتر از درس غیرعملی است. متأسفانه ما از زبان خود و گوش مردم خیلی انتظار داریم و این غلط است. به قول شاعر، «دو صد گفته، چون نیمکردار نیست». امام صادق فرمودند: «با غیر زبان خود مردم را دعوت نمایید.»
شاگردان و اطرافیان ما قبل از آنکه به حرفهای ما توجه کنند، به رفتار ما توجه، و از آن تأسی میکنند. لذا دعوت معلم باید عملی باشد؛ یعنی قبل از اینکه مردم را به انجام کارهای خوب دستور دهد، خودش آن اعمال را انجام دهد و قبل از نهی مردم از اعمال زشت و ناروا، خودش آن اعمال را ترک کند. چنانکه رسولان الهی نیز چنین میکردند:
قالَ یا قَوْمِ... وَ ما أُرِیدُ أَنْ أُخالِفَکُمْ إلی ما أَنْهَاکُمْ عَنْهُ... (هود: 88)
[شعیب] گفت: ای قوم من!... و من نمیخواهم با آنچه شما را از آن نهی میکنم، مخالفت کنم [و آن را مرتکب شوم].
خداوند متعال هنگامی که میخواهد فرمان صلوات بر پیغمبر (ص) را صادر کند، میفرماید:
«من و ملائکهام دائماً بر پیغمبر درود میفرستیم»، سپس دستور میدهد: «ای اهل ایمان! شما هم بر او صلوات بفرستید.» یعنی کسی که میخواهد دستوری بدهد، باید خودش قبلاً به آن عمل کرده باشد.
در قرآن کریم میخوانیم:
لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ (صف: 2)
چرا چیزی میگویید که به آن عمل نمیکنید؟
و در جای دیگر میخوانیم:
اَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَکُم (بقره: 44)
آیا مردم را به نیکی سفارش میکنید، در حالی که خودتان را فراموش کردهاید؟
در تاریخ میخوانیم که تعداد کسانی که با عمل پیامبر به اسلام گرویدند، بیش از کسانی بود که با سخنرانی به اسلام گرویدند.
البته شرط امربهمعروف و نهیازمنکر، عمل خود انسان نیست. یعنی اگر منکری را دیدیم، باید از آن نهی کنیم؛ گرچه خودمان آن منکر را انجام دهیم. ولی شرط اثر سریع و عمیق، عمل خودمان است. یعنی زمانی نهیازمنکر ما اثر دارد که خودمان اهل آن منکر نباشیم؛ البته امربهمعروف و نهیازمنکر در همه حال برکاتی دارد.
معلم موفق، امام و رهبر و الگوی دیگران است؛ لذا اعمال او بسیار تأثیرگذار است و باید در همه کارها پیشگام باشد و قبل از تعلیم دیگران به تعلیم خود بپردازد. چنانکه امیرالمؤمنین فرمودند: «بر هرکس که خود را امام و پیشوا قرار داده، لازم است که قبل از تعلیم دیگران، خود را آموزش بدهد و تأدیب او به رفتارش باشد؛ قبل از آنکه به زبانش باشد.»
در تاریخ میخوانیم: حضرت علی با یک مسیحی همسفر شدند. در جایی از مسیر به یک دوراهی رسیدند که راهشان را از هم جدا میکرد؛ اما حضرت علی در مسیری که آن فرد مسیحی باید میرفت حرکت کرد. مسیحی به ایشان گفت: «راه شما از آن جاده است.» امام فرمود: «میدانم! لکن اسلام سفارش کرده است که هرگاه دو نفر همسفر شدند، نسبت به یکدیگر حقی پیدا میکنند و من خواستم به خاطر حقی که بر گردنم دارید، تا جایی شما را بدرقه کنم.» مسیحی به خاطر این برخورد حضرت، مسلمان شد.
تقید به احکام الهی و مسائل معنوی، پیشدستی در سلام کردن، رعایت نظم، تواضع، احترام به پیشکسوتان تعلیم و تربیت، پرهیز از خودستایی و... بر دانشجو و متعلم تأثیر میگذارد؛ آنگونه که رفتار و گفتار منفی معلم، تأثیر سوء خواهد گذشت.
هرچه جایگاه اجتماعی معلم بالاتر باشد، تأثیرگذاریاش بیشتر خواهد بود؛ لذا قرآن کریم به زنان پیامبر اکرم ـ که از موقعیت اجتماعی و مذهبی بالایی برخوردار بودند ـ میفرماید:
«ای زنان پیامبر! حساب شما از سایر زنان جداست. اگر هریک از شما خلافی انجام دهد، دو برابر دیگران کیفر خواهد دید؛ همانگونه که هریک از شما که در برابر خداوند تعالی و پیامبرش فروتنی کند و عمل صالح انجام دهد، از پاداش دو برابر برخوردار خواهد بود.»
3- شهامت در گفتن «نمیدانم»
یکی از کارهای خوب معلم و مربی، بلکه هر انسانی، آن است که اگر چیزی را نمیداند، با کمال صراحت و صداقت بگوید: «نمیدانم»؛ همانگونه که فرشتگان به خدا گفتند:
لا عِلْمَ لَنا إلا ما عَلَّمْتَنا (بقره: 32)
ما چیزی جز آنچه تو به ما آموختهای نمیدانیم.
پیامبر اکرم نیز مأمور بود که اگر چیزی را نمیداند، به آن اذعان کند:
قُلْ إِنْ أَدْرِی أَ قَرِیبٌ ما تُوعَدُونَ أَمْ یَجْعَلُ لَهُ رَبِّی أَمَداً (جن: 25)
بگو: من نمیدانم که آیا آنچه وعده داده میشوید نزدیک است، یا پروردگارم برای تحقق آن مدتی [طولانی] قرار میدهد.
آن حضرت گاهی در پاسخ سؤالات مردم میفرمود: «در اینباره به من وحی نشده است، صبر کنید تا حکم خدا ابلاغ شود.»
معلم صداقت خود را با «نمیدانم» به رخ میکشد و همین کار، ضمن جلب اعتماد مخاطبان، او را در نگاه آنها محبوب میکند؛ چراکه با جواب بیاساس و حرف بیدلیل، ذهن آنها را آشفته نمیکند و سلامت محیط آموزشی را بالا میبرد.
این روحیه در هر شغلی برکات فراوانی به همراه خواهد داشت؛ اگر پزشکی که یک بیماری را تشخیص نمیدهد بگوید: «نمیدانم»، با جان و مال مردم بازی نمیشود و اگر کسانیکه مسئولیت میپذیرند، صادقانه بگویند: «من توان این مسئولیت را ندارم» بسیاری از مشکلات پیش نخواهد آمد. همانگونه که حضرت موسی اذعان کرد به تنهایی توان هدایت فرعون را ندارد:
وَ اجْعَلْ لِی وَزِیراً مِنْ أَهْلِی * هَارُونَ أَخِی * اشْدُدْ بِهِ أَزْرِی * وَ أَشْرِکْهُ فِی أَمْرِی (طه: 32-29)
و از خاندانم [یاور و] وزیری برایم قرار بده * برادرم هارون را * و [اینگونه] پشت مرا با او استوار ساز * و او را در کارم شریک گردان.
اینکه کسی ندانسته جواب بدهد، نشانه جهالت اوست؛ اما اینکه به راحتی و راستی بگوید: «نمیدانم»، نشانه برخورداری او از نصف علم است؛ چراکه علی (ع) فرمود: «قول لا أعلم نصف العلم؛ گفتن نمیدانم نصف علم است.»
4- سنتپذیر و نوپذیر بودن
علم زمانی کامل است که هم وصل به تاریخ کهن باشد و هم پویا و بهروز؛ بنابراین معلم باید هم از آداب به خوبی پیروی کند و هم تجددپذیر باشد.
قرآن کریم از سویی خودش را «حدیث» یعنی «سخن جدید» میخواند و از سوی دیگر، خود را وصل به تاریخ کهن میداند و میفرماید که آنچه در آیاتش آمده است، در کتب انبیای دیگر هم آمده بود. خداوند در قرآن کریم گاهی به پیامبرش میفرماید:
فَبِهُداهُمُ اقْتَدِه (انعام: 90)
راه خوب انبیای پیشین را ادامه بده و سنت آنان را بپذیر.
و گاهی به آن حضرت میفرماید:
«با همسر پسرخوانده خودت، بعد از طلاق، ازدواج کن تا سنت غلط جاهلی را ـ مبنی بر اینکه انسان مجاز نیست با زن پسرخواندهاش ازدواج کند ـ در عمل بشکنی.»
بنابراین نه سنتگرایی اصل است، نه سنتشکنی؛ بلکه باید هر کار خیری را از نیاکان دنبال کرد و هر کار غلطی را ـ گرچه سنت نیاکان باشد ـ کنار گذاشت. باید علاوهبر بهرهگیری از تجارب علمی گذشتگان، نوگرایی داشت. گاهی پس از تأمل و تحقیق و مشورت با صاحبان تجربه، برداشتهای نو و تازهای در عرصه علم پدید آورد و گاهی علوم گذشته را ـ که با زحمت فراوان گذشتگان به دست آمده است ـ به پیش هدایت کرد.
واضح است که نوگرایی به معنای تزریق مفاهیم و برداشتهای تازه و تأیید شده توسط صاحبان تجربه و علم است؛ وگرنه صرف نوگرایی، بدون پشتوانه تحقیق و تأیید علما و دانشمندان، ارزشی ندارد. مهم این است که فرد عالم، بر دیدگاه گذشتگان غیرمعصوم تعصب نداشته باشد و راه اندیشههای تازه و نو را مسدود نداند؛ بلکه در کنار بهرهگیری از سفره گسترده علوم گذشتگان، کشفها و برداشتهای جدید علمی و مجرب را هم بپذیرد و خودش نیز از پدیدآورندگان نظریات نو و تاب باشد.
5- توجه به راههای دعوت
قرآن کریم میفرماید:
ادْعُ إِلی سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَهِٔ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جَادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِیلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ (نحل: 125)
ای پیامبر! مردم را با حکمت [و گفتار استوار و منطقی] و پند نیکو، به راه پروردگارت بخوان و [با مخالفان] به شیوهای که نیکوتر است جدال و گفتگو کن. همانا پروردگارت به کسی که از راه او منحرف شده آگاهتر است و او هدایت یافتگان را بهتر میشناسد.
از این آیه تا آخر سوره نحل، ده دستور جالب اخلاقی برای برخورد مطرح شده است.
این آیه و آیات بعدش به همه مسئولین، مربیان، معلمان، اساتید و علما یک دستور جامع میدهد و آن اینکه باید خود را با شیوههای گوناگونی از برخورد با مخاطبان گوناگون مجهز کنند؛ چرا که نمیتوان همه مردم را با یک شیوه به راه راست دعوت کرد. هر شخص یک روح و ظرفیتی دارد و باید با زبان خودش با او سخن گفت. باید خواص را با حکمت و استدلال، عوام را با موعظه نیکو و مخالفان را با جدال نیکوتر ارشاد کنیم.
موعظه نیکو آن است که واعظ به آنچه میگوید عمل کند و جدال نیکو آن است که در آن، توهین یا تحریک غلط احساسات نباشد. از آنجا که ممکن است موعظه و جدال با شیوهٔ خوب یا شیوهٔ بد همراه باشند، موعظه با کلمه حسن و جدال با کلمه احسن آمده؛ وگرنه منطق و حکمت دو نوع نیست، بلکه یک نوع است و آن هم با نیکی است.
اسلام به طرفداران خود هم غذای فکری میدهد (حکمت)، هم غذای روح (موعظهٔ حسنه) و با مخالفان خود نیز برخوردی منطقی دارد (جدال احسن). معلم باید با توجه به ظرفیت و سطح مخاطب، روش دعوت را انتخاب نماید.
6- توجه به رشد جامع
استاد و مربی، تنها مسئول توسعه و رشد علمی مخاطب یا رشد جسمی و تربیت بدنی او یا جمعآوری نظرات دانشمندان شرق و غرب در زمینههای مختلف نیستند؛ بلکه باید رشد جامع مخاطب را مدنظر داشته باشند. یعنی اگر به علم او میافزایند، بصیرت او را هم ارتقا دهند؛ اگر به مدرک و درس او فکر میکنند، به قدرت تشخیص و بینش و موضعگیریهای سیاسی او نیز بیفزایند.
قرآن که «یَهْدی إِلَی الرُّشْد» است، به انسان رشد جامع میدهد؛ اگر به نماز دعوت میکند، به برائت از مشرکین هم دعوت میکند؛ اگر به تقوی دعوت میکند، به رسیدگی به فقرا هم دعوت میکند... . استاد و معلم نیز باید به رشد جامع فکر کنند؛ اگر بچهها را به آزمایشگاه میبرند و آموزش میدهند، از بچهها تقاضا کنند مبالغی را با اجازه والدین خود جمعآوری کنند و با طرحی آبرومند به دانشآموزان نیازمند بدهند.
استاد باید باور کند و به شاگردان خود بیاموزد که هم باید از پیشرفتهای علمی و تجارب دیگر کشورها استفاده کرد و هم بهصورت جدی مراقب بیگانگان بود و فریب آنان را نخورد؛ چراکه به تعبیر قرآن کریم تا پیرو دین و آئین دشمنان نشویم، از ما راضی نخواهند شد: «وَ لَنْ تَرْضَی عَنْکَ الْیَهُودُ وَ لَا النَّصاری حَتَّی تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ». دشمن به کم راضی نیست و فقط با سقوط کامل و محو مکتب و متلاشی شدن اهداف ما راضی خواهد شد.
7- پاسخ به شبهات
یکی از وظایف استاد و معلم آن است که برای شبهات جدید، پاسخ منطقی داشته باشد. اساتید علوم دینی و معارف باید در کنار مباحث اصلی خود، نیمنگاهی به شبهات روز داشته باشند و نگذارند که شبههها چون موریانهای، به پایههای فکری دانشپژوهان و مخاطبان آسیب بزند.
البته باید به این نکته توجه داشت که تنها شبهات جدی و اساسی که عمومی و فراگیر شدهاند نیاز به پاسخ دارند و نباید با طرح برخی شبهات بیاساس، به ترویج آنها کمک کرد و ذهن دانش پژوهان را بیهوده با آنها درگیر نمود.
ضمن اینکه استاد و معلم باید به اصل شبهه احاطه داشته باشند و در پاسخگویی چنان دقیق عمل کنند که آن را از ذهنها بزدایند؛ وگرنه به جای نفی شبهه، آن را در ذهن مخاطب تثبیت میکنند.
8- ایجاد انگیزه
استاد و مربی باید قبل از تعلیم درس، نقش و اهمیت آن درس و آثار فردی و اجتماعی آن را بیان کنند و افرادی را که در آن رشته متخصص شده و بخشی از مشکلات جامعه را حل کردهاند، به عنوان نمونه مطرح کنند تا شاگرد به آن درس احساس نیاز کند.
قرآن کریم برخلاف کتب قوانین، به همراه بیان مقررات و دستورات شرعی، انگیزه و حساسیت نیز ایجاد میکند؛ مثلاً:
- گاهی با حروف مقطعه به انسان تلنگر میزند؛
- برخی از آیات پاسخ سؤالاتی هستند که مردم از پیامبر میپرسیدند؛
- گاهی ضمن طرح سؤال، مطلبی را بیان میکند؛
- گاهی لابهلای قصهها مطالبی را میفرماید؛
- گاهی با قسم و گاهی با بیان شأن نزول، بحث را طرح میکند؛
- گاهی افراد را مخاطب قرار میدهد و گاهی مخاطبان خود را تغییر میدهد؛
- گاهی با مقایسه دو فرد یا دو مطلب، موضوعی را شفاف و برجسته میکند؛
- گاهی با بیان پاداش، ایجاد انگیزه میکند و تشویقها و پاداشهای بزرگ، بهترین انگیزه برای انجام کارهای سخت است؛
- گاهی به منظور ایجاد انگیزه برای انفاق، مسئله معاد و قیامت را مطرح میکند؛
- گاهی برای بیان اهمیت دستور یا ایجاد انگیزه و عطش برای شنیدن مسائل مهم در سایرین، شخص اول را مورد خطاب قرار میدهد: «یا أَیُّهَا النَّبِیُ...»؛
- گاهی با تکرار کلمهای در مخاطب ایجاد حساسیت میکند و... .
اگر اساتید ضمن بیان مطلبی برای شاگردان توضیح دهند که چه دانشمندانی عمر خود را صرف کردهاند و چه بودجههایی صرف تحصیل و تدریس شده است تا این مطلب اثبات شود یا این آموزشها چه برکاتی دارد و ندانستن آنها چه ضررهایی خواهد داشت، عشق شاگردان را به تحصیل زیاد خواهند کرد و آنها را قدردان، با انگیزه، و صرفهجو خواهند ساخت.
9- هجرت
بخش بزرگی از معلومات، حاصل هجرت عدهای به مراکز علمی یا به سوی افراد دانشمند است. قرآن و روایات در این زمینه سفارش بسیاری کردهاند؛ تا آنجا که قرآن به مسلمانان دستور میدهد کسانی را که ایمان دارند ولی هجرت نمیکنند، نه دوست بدارند و نه به آنان مسئولیت بدهند: «وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یُهاجِرُوا ما لَکُمْ مِنْ وَلایَتِهِمْ مِنْ شَیْءٍ حَتَّی یُهَاجِرُوا».
بیشتر بلاهای ما از غرق شدن در رفاه و ترک هجرتهای سازنده سرچشمه میگیرد. اگر همهٔ مغزها و متخصصان و کارشناسان مسلمانی که در کشورهای غربی به سر میبرند، به کشور خود هجرت کنند، هم ضربهای به دشمن خواهند زد و هم اسلام و کشورهای اسلامی را تقویت خواهند کرد.
هجرت، اختصاص به پیامبر اکرم ندارد؛ بلکه هجرت از محیط شرک، کفر و گناه، برای حفظ دین و ایمان یا برای دوری از نافرمانی خداوند، بر هر مسلمانی لازم است؛ چنان که خداوند در پاسخ کسانی که زندگی در محیط ناسالم را عذر آلودگی خود و ارتکاب به گناه میخواندند و میگفتند: «کُنَّا مُسْتَضْعَفِینَ فِی الْأَرْضِ»، فرموده است:
أَلَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُوا فیها
مگر زمین خدا واسع نبود تا در آن مهاجرت کنید؟
امام صادق نیز میفرماید: «اذا عصی الله فی ارض انت فیها فاخرج منها الی غیرها؛ اگر در محل و سرزمینی که در آن زندگی میکنی، نافرمانی و معصیت خدا میکنند، از آنجا بهجایی دیگر هجرت کن.»
هجرت علاوهبر آموختن علم و دانش، برای بیان آموختههای خود به دیگران نیز لازم است:
فَلَوْ لَا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّین وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ
پس چرا از هر گروهی از ایشان دستهای کوچ نمیکنند تا در دین فقیه شوند و هنگامی که به سوی قوم خویش بازگشتند، آنان را بیم دهند تا شاید آنان [از گناه و طغیان] حذر کنند.
قرآن بارها به سفرهای علمی و تجربی با دستور «سیروا فی الارض» سفارش کرده و کسانی را که هجرت نمیکنند، با جمله «افلم یسیروا» توبیخ نموده است. اگر این فرمان خدا عملی شود، دیگر منطقهای بدون استاد و روحانی نخواهیم داشت.
استدلال به اینکه «مراکز علمی قداست دارد» یا «من به اینجا عادت کردهام!» یا «نسل من در اینجا مستقر شدهاند»، برای فرار از مسئولیت هجرت کافی نیست. همچنین استدلال به اینکه «اگر مرا دعوت کنند میروم» یا «گاهی رفتهام» نیز کافی نیست؛ زیرا همینکه دستوری بر انسان واجب شد، باید آنقدر تلاش کند تا مطمئن شود که به آن دستور عمل کرده است و به اصطلاح علما، اشتغال یقینی، برائت یقینی لازم دارد.
ضمناً نباید فقط نیاز مادی، ما را به هجرت وا دارد؛ زیرا قرآن از ذوالقرنین به این دلیل ستایش کرده است که علیرغم داشتن امکانات و رفاه، به خاطر مردم سفرهای زیادی کرد و خدمات تاریخی بسیاری از خود به جای گذاشت.
قرآن در بینیازی او میفرماید:
إِنَّا مَکَّنَّا لَهُ فِی الْأَرْضِ وَ آتَیْنَاهُ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ سَبَباً (کهف: 84)
همانا ما در زمین به او (ذوالقرنین) قدرت دادیم و از هر چیزی وسیلهای به او عطا کردیم.
در عین حال، قرآن کریم، سه مرتبه با عبارت «ثم اتبع سببا» به هجرتهای او اشاره کرده است. هجرت او به منطقه خاصی نبود، هم به غرب رفت (مَغْرِبَ الشَّمْس) و هم به شرق (مَطْلِعَ الشَّمْس)؛ او هم از خود کار میکشید و هم دیگران را به کار میگرفت؛ هم مشکلات مادی مردم را رفع میکرد (سدی در برابر مفسدین ساخت) و هم مردم را به مبدأ و معاد توجه میداد.
ارزش آن است که به مناطق محروم و مظلوم و بیسواد که از جهت فرهنگی ضعیفاند برویم؛ چنانکه قرآن میفرماید ذوالقرنین به مناطقی میرفت که مردم آن هیچ نمیدانستند: «لا یَکَادُونَ یَفْقَهُونَ قَوْلاً». اگر مدیریت قوی باشد، حتی از مردم بیفرهنگ هم آثاری تاریخی و مفید و محکم و ماندگار به جای میماند.
10- آموختن از هر شخص یا هر چیزی
معلم واقعی، خود یک محصل و دانشجوی واقعی است و بدون اینکه برای او عار باشد، از هر شخص یا هر چیزی که بتواند نکتهای بیاموزد، استفاده میکند و هر روز بر معلومات خود میافزاید.
داستان حضرت سلیمان و آموختن او از یک پرنده به نام هدهد، د این پیام را میدهد که ممکن است پرنده کوچکی در حال پرواز مطلبی را بفهمد که پیامبری مثل سلیمان آن را نفهمد. این داستان، درس بزرگی برای همه معلمان است و به آنها میآموزد که برای آموختن حتماً نباید به دنبال استاد مطرحی رفت.
یا اینکه حضرت موسی برای شاگردی نزد حضرت خضر رفت و با او همسفر شد و از هر اتفاقی که در آن سفر زمینی و دریایی افتاد، درسی آموخت.
البته، شاگردی کردن هم راه و روشی دارد؛ چنانکه حضرت موسی به حضرت خضر عرضه داشت:
قالَ لَهُ مُوسی هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلی أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً (کهف: 66)
موسی به او (خضر) گفت: آیا [اجازه میدهی] درپی تو بیایم تا از آنچه برای رشد و کمال به تو آموختهاند، به من بیاموزی؟
در این جملات کوتاه و برخی مطالب که در آیات بعدی آمده است، جلوههای متعددی از ادب و تواضعِ در مقابل استاد دیده میشود.
11- تعلیم در هر زمان و مکان
جای تعلیم و تربیت، فقط کلاس و جلسات و رسمی نیست. اتفاقاً در سایر مواقع بهویژه در مواقع حساس و خاطرهانگیز، گفتن نکته و مطلبی میتواند اثر فوقالعادهای بر مخاطب بگذارد. اگر معلم قوی باشد، میتواند از هیچ، همه چیز بسازد.
در تاریخ آمده است که مسلمانان در بازگشت از یکی از جنگهایی که در آن پیروز شده بودند، به بیابانی رسیدند. پیامبر به مسلمانان دستور دادند که هیزم جمع کنند. اصحاب گفتند: «در این بیابان هیزمی نیست.» حضرت علی فرمودند: «شما تفحص کنید و هرچه خار و خاشاک یافتید بیاورید.» دستور عملی شد و مسلمانان توانستند هیزم قابل توجهی جمع کنند. سپس پیامبر فرمودند: «هکذا تجتمع الذنوب، ایاکم و المحقرات من الذنوب؛ گناهان اینگونه جمع میشوند، پس از گناهان کوچک پرهیز کنید.» گاهی انسان فکر میکند گناهی ندارد؛ اما اگر دقت کند به خلافهای زیادی میرسد.
در این ماجرا این مربی اعظم، از «هیچ» نمایشی ساخت که با آن:
- ایام فراغت اصحاب را پر کرد؛
- صحنهای به یادماندنی ایجاد کرد؛
- در صحرا کلاسی عمومی برپا کرد که در آن، نکات آموزشی و تربیتی تعلیم داد؛
- غرور پیروزی را در اصحاب خود کنترل کرد و این پیام را به آنان منتقل ساخت: پیروزی در جنگ، به معنای بیعیب بودن و گناه نداشتن نیست؛
- به اصحاب فهماند که اگر متحد شوند، به چشم میآیند؛ ولی اگر متفرق شوند، به چشم نمیآیند. آن هیزمها تا وقتی که پراکنده بودند به چشم نمیآمدند، اما پس از جمع شدن، هویت پیدا کردند.
این رقم کلاسداری بدون هیچگونه وسایل کمکآموزشی، در ذهنها باقی میماند؛ در حالی که بسیاری از کلاسهای پیچیده و فنی نمیتوانند چنین تأثیری داشته باشند.
12- جبران ضعفها
در مبحث صفات معلم و ذیل عنوان «برخورد صمیمی و با محبت» نکاتی را بیان نمودیم. در اینجا به یکی از بایدهای مهم معلمی اشاره خواهیم کرد. قرآن محبت را در مسائل تربیتی اصل میداند؛ لذا میگوید: «الرَّحْمنُ* عَلَّمَ الْقُرْآنَ». نمیگوید: «الحی القیوم، علم القرآن» یا «القادر المتعال، علم القرآن»؛ یعنی نزدیکترین صفت به معلمی، رحمت و محبت است.
گاهی در امور آموزشی و فرهنگی، ضعفها و چالشها و مناقشاتی پیدا میشود و چه بسا استادی، از محور عدالت و انصاف و محبت خارج شود و گفتار و رفتاری نامناسب با شاگردان و مخاطبانش داشته باشد. استاد و مربی خوب، آن است که سریع مشکل را برطرف کند و با محبت و ملاطفت، از شاگردانش دلجویی نماید.
در این خصوص، از معلمان بزرگ خاطراتی نقل شده که درسآموز است. مثلاً از آیت الله العظمی بروجردی که استاد مراجع بود، نقل شده است که روزی طلبهای در مسیر راه از ایشان کمکی خواست. ایشان فرمود: «صبر کن بروم درس و برگردم.» آن طلبه هم همراه ایشان رفت و پای درس ایشان نشست.
در حین درس، طلبهٔ فقیر برای طرح سؤالی اجازه خواست. آیت الله العظمی بروجردی خیال کرد که او باز میخواهد درخواست نیاز کند؛ لذا به او تند شد و گفت: «گفتم بعد از درس در خانه.»
آیت الله العظمی صافی ـ زید عزه ـ به آقای بروجردی گفت: «ایشان تقاضای کمک نکرد؛ بلکه در مورد بحث سؤالی داشت.» همین که ایشان فهمید تندی بیجایی کرده است، در برابر همه شاگردان و علما و مراجع، دست آن طلبه را بوسید. در کجای دنیا استاد در برابر تندی نابجا، اینگونه از شاگرد خود عذرخواهی میکند؟
13- همدردی
یکی از وظایف مهم اساتید و معلمان همدردی با شاگردان و متعلمان است؛ همدردی معلم، سبب تسکین دردها و مصائب و مشکلات دانشپژوهان و سبب جلب محبت آنها میشود. این همدردی میتواند در موارد متعددی باشد. در ادامه به برخی از موارد و مصادیق آن اشاره میکنیم.
از آنجا که اسلام آیین فطرت است و انسان فطرتاً از زینت لذت میبرد، لذا در احکام به استفاده معقول از زینت سفارش شده است. خداوند تعالی زیبایی و زینت را دوست دارد؛ چنانکه در روایتی آمده است: «ان الله جمیل یحب الجمال و یحب ان یری اثر النعمهٔ علی عبده؛ خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد و دوست دارد که اثر نعمتش بر بندهاش آشکار باشد.»
اگرچه استفاده از زینت و طعام امری فطری و طبیعی است ولی باید با نیازمندان و محرومان نیز همدردی کرد. امام علی در عصری زندگی میکردند که اکثر مردم فقیر و ندار بودند؛ اما مردم عصر امام صادق در رفاه نسبی به سر میبردند. لذا نوع لباس امام صادق با لباس امام علی متفاوت بود. چون شرایط اجتماعی هر کدام فرق داشت. همراهی و همدردی با مردم در سیره معصومین جایگاه برجستهای دارد.
با نکتهای که بیان کردیم، این مطلب برای ما روشن میشود که اگرچه تمیزی و آراستگی امر مهمی است، اما توجه به مخاطبان و وضعیت اقتصادی آنان نیز اهمیت دارد و بهتر است که در مناطق محروم از پوشش متوسط استفاده کنیم.
در سیره علمای دینی نیز توجه به همدردی بسیار به چشم میخورد و آن بزرگواران از تأثیرگذاری این روحیه بر مخاطبان خود هم غافل نبودند. در این خصوص، چند نکته درسآموز از زندگی امام خمینی را مرور میکنیم:
- در پاریس، خبرنگارانی که برای مصاحبه با امام آمده بودند، زیر باران ایستاده بودند؛ امام نیز از اتاق بیرون رفت و زیر باران با آنها سخن گفت. هرچه به ایشان گفتند شما در اتاق و از پشت پنجره صحبت کنید، قبول نفرمودند.
- با وجود گرمای پنجاه درجهای نجف، حاضر نشد حتی یک شب در کوفه ـ که در یک فرسخی نجف بود و هوای نسبتاً خنکی داشت ـ بخوابد.
- به خاطر همدردی با مردم ایران، سرمای پاریس را تحمل میکرد و از نفت استفاده نمیکرد.
- یک شب به ایشان از فقر طلبهای گزارش دادند فرمود: «فردا ساعت نه صبح یادم بیاورید.» آن شب خبر شهادت سید مصطفی را آوردند و همه عزادار شدند؛ اما امام رأس ساعت نه صبح بـه آن شخص فرمود: «چرا یادم نیاوردی؟» سپس پولی در پاکت گذاشت و فرمود: «همین الان برایش ببر.»
- بارها میشد که ایشان با دیدن صحنههای فقر مردم که از تلویزیون پخش میشد، گریه میکرد.
- آیت الله ابراهیم امینی میگوید: «زمانی که طلبهای گمنام بودم، یک ماه بیمار شدم. امام تمام چهارشنبهها به عیادت من میآمدند.»
آری! هر معلمی به اندازه وصع خود میتواند با شاگردان و مخاطبانش همدردی کند و با این خصلت زیبا، دلها را رهبری نماید. چندی پیش، در یکی از مدارس مریوان، یکی از دانشآموزان که به خاطر شیمی درمانی موهایش را از دست داده بود، خجالت میکشید بین بچهها حاضر شود؛ معلم بافضیلت مدرسه سر خود را تراشید تا آن بچه از تنهایی و خجالت بیرون بیاید.
14- ارتباطهای خصوصی و چهره به چهره
یکی از بایدهای معلمی این است که معلم علاوهبر طرح نکات و مباحث عمومی، ارتباطهای دو بهدو داشته باشد و از تأثیر ارتباط چهره به چهره غافل نشود. کلاسهای عمومی خوب است؛ ولی مهمتر از آن، ارتباطهای خصوصی است که میتواند در تربیت مخاطبین تأثیر ویژه داشته باشد.
گاهی لازم است که معلم بهصورت خصوصی شاگردی را به دفتر احضار و با او گفتوگو کند؛ همانگونه که پیامبر علاوهبر سخنرانی عمومی و دعوت جمعی که به آن مأمور بودند، با خانواده خود، خصوصی صحبت میکردند و موظف بودند که آنان را به نماز دعوت کنند و به سایر احکام الهی فرا بخوانند.
من تأثیر ارتباط خصوصی و چهره به چهره را در دوران معلمی خود تجربه کردهام و با اینکه به لطف خدای تعالی، در تلویزیون مخاطبان فراوانی دارم، اما از جلسات کوچک و محدود نیز غافل نشدهام و در کنار کلاسهای عمومی، به ارتباطهای خصوصی معتقدم.
15- هدایت در گرایش و انتخاب رشته
تدریس و تربیتی موفق است که نیاز فرد و جامعه را حل کند و خیر و برکات بیشتری داشته باشد. باید آموختههای فرد، قابل انتقال به دیگران و کمکهای امدادی او در دسترس باشد. حضرت عیسی میفرمود: «وَ جَعَلَنِی مُبارَکاً أَیْنَ مَا کُنْتُ»؛ «و هرجا که باشم، خداوند مرا مایهٔ برکت قرار داده است.» امام صادق «مبارکاً» را به «نفاعاً» تفسیر کردهاند؛ یعنی مبارک بودن حضرت عیسی به پرفایده بودن اوست.
با توجه به این اصل، مسئولین آموزشی و فرهنگی باید در سیاستگذاریها، برنامهریزیها و مهندسیهای علمی به منطقه و جامعه و نیازهای آن و نیز مقاومت در برابر انواع تهدیدها توجه داشته باشند و معلمان و استادان نیز با همین نگاه، متعلمان را به رشتههای مورد نیاز و گرایشهای ضروری سوق بدهند و بدانند که از مسائلی که در تدریس و تربیت مهم است، حقگرایی است؛ زیرا چه بسیارند کسانی که نیاز جامعه را تشخیص میدهند، ولی رشته تحصیلی خود را به خاطر تبلیغات، استقبال دیگران، احتمال درآمد بیشتر یا جایگاه اجتماعی بالاتر، براساس نیاز جامعه انتخاب نمیکنند.
قرآن کریم میفرماید:
قُلْ إِنَّما أَعِظُکُمْ بِوَاحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنی وَ فُرادی
بگو: من شما را به یک سخن پند میدهم؛ برای خدا قیام کنید، دو نفر دونفر و یکنفر یکنفر.
حضرت علی نیز در اینباره میفرماید:
أَیُّهَا النَّاسُ لَا تَسْتَوْحِشُوا فِی طَرِیقِ الْهُدَی لِقِلَّةِ أَهْلِهِ
ای مردم! در راه حق از کمیِ جمعیت نهراسید.
چه بسیارند تحصیل کردگانی که زحمتهای زیادی کشیدهاند، ولی جامعه به تحصیلات آنان نیازی ندارد و با اینکه جوانی خود را صرف آن رشتهها کردهاند، نمیتوانند کارآیی لازم را داشته باشند.
البته در تعیین گرایشهای تحصیلی، هم باید به استعدادها توجه کرد و هم به نیازها و ضرورتها و نباید در انتخابها، نگاه غیر توحیدی داشت. معلمان محترم باید با تبیین علمی و دقیق خود و بیان ضرورتها و نیازها و فوائد رشتههای موردنیاز، مخاطبان خود را در خط صحیحی قرار دهند.
16- احترام به همکاران و پیشکسوتان
بر اساس آیات قرآن کریم، در بهشت همه به یکدیگر سلام میکنند: «إِلَّا قِیلًا سَلاماً سَلاما»؛ ولی دوزخیان یکدیگر را لعنت میکنند: «کُلَّما دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَهَا».
قرآن کریم به همه انبیاء سلام داده: «وَ سَلامٌ عَلَی الْمُرْسَلین» و به بعضی سلام ویژه کرده است: «سَلامٌ عَلی نُوحٍ فِی الْعالَمین»، «سَلَامٌ عَلَی مُوسی وَ هَارُون».
همانگونه که قبلاً بیان کردیم، در قرآن آمده است که خداوند از همه انبیایی که دارای کتاب و حکمت بودند، پیمان گرفت که اگر بعد از شما پیامبری آمد، باید بدون ناراحتی و با عشق کامل به او ایمان بیاورید و او را یاری کنید.
نماز به ما یاد داده است که روزی پنج مرتبه به همهٔ افراد شایسته، خواه در گذشته و خواه در آینده، سلام کنیم: «السلام علینا و علی عباد الله الصالحین».
بنابراین احترام به سایرین و همکاران و همه امت، یک ارزش است و در فضای تعلیم و تربیت اهمیت بیشتری دارد. احترام به دیگران، احترام به مقام علم و احترام به خودمان است؛ دیگران را بزرگ بشماریم و زحمات آنان را ببینیم تا دیگران هم زحمات و تلاشهای ما را ببینند.
قرآن کریم به مسلمانان دستور میدهد که هرگاه مؤمن یا استاد یا عالمی وارد جلسه شد، به احترام او به پاخیزند:
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا قِیلَ لَکُمْ تَفَسَّحُوا فِی الْمَجَالِسِ فَافْسَحُوا یَفْسَحِ اللَّهُ لَکُمْ وَ إِذَا قِیلَ انْشُزُوا فَانْشُزُوا یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ (مجادله: 11)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! هرگاه به شما گفته شود در مجالس [برای دیگران] جا باز کنید، پس جا باز کنید تا خدا نیز برای شما گشایش دهد و هرگاه گفته شود برخیزید، برخیزید. [بزرگی به نشستن در جای خاص نیست، بلکه] خدا از میان شما کسانی را که ایمان آورده و کسانی را که صاحب علم و دانشاند، به درجاتی رفعت و بزرگی میدهد و خداوند به آنچه انجام میدهید، به خوبی آگاه است.
خداوند در قرآن برای چند گروه، جایگاه و درجات مخصوصی قرار داده است؛ انبیا، مجاهدان، نمازگزاران، اهل انفاق، مؤمنانی که عمل صالح انجام میدهند و دانشمندان. شاید جمله «یَرْفَع اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ» نشانه آن باشد که فرمان بلند شدن به خاطر ورود مؤمنان و دانشمندان است، یعنی به احترام آنان قیام کنید.
مرحوم طبرسی در کتاب احتجاج نقل کرده است که در زمان امام هادی یکی از فقهای شیعه ـ که در بحث با یک ناصبی منحرف، او را روشن کرده و حقانیت خود را ثابت کرده بود ـ وارد مجلسی شد که در آن مجلس، علویون و بنیهاشم نیز حضور داشتند. امام هادی آن فقیه را در بهترین جای مجلس نشاند. این همه احترام، برای علویون و بنیهاشم گران آمد. بزرگ آنان زبان به اعتراض گشود که چرا چنین فردی را بر ما برتری دادی؟ امام فرمود: «آیا به داوری قرآن راضی هستید؟» گفتند: «بله». حضرت این آیه را تلاوت کرد: «تَفَسَّحُو فِی الْمَجَالِسِ... وَ إِذَا قِیلَ انْشُزُوا فَانْشُزُوا یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ» و فرمود: «این شخص به خاطر بحث علمی و شکستی که به آن ناصبی داد، از هر شرف و نسبی بیشتر ارزش دارد.»
17- نظرخواهی و مشورت
نظرخواهی و مشورت، فواید زیادی دارد که بر کسی پوشیده نیست. با مشورت علم انسان اضافه میشود و دوست و دشمن از هم تمایز پیدا میکنند. اگر موفق شویم، حسودان ما کم میشوند؛ زیرا توفیق ما را به برکت مشورت با خودشان میدانند و اگر شکست بخوریم، غمخوار پیدا میکنیم؛ چون شکست ما را به خاطر مشورت با خودشان میدانند.
با مشورت، کارها پخته، تجربهها منتقل و غرور افراد شکسته میشود. حتی اگر عاقلترین و عادلترین افراد باشیم، از مشورت بینیاز نیستیم. در سیره پیامبر و اهل بیت بارها بر مسئله مشورت تأکید شده است؛ لذا هیچکس نباید خودش را بینیاز از آن بداند.
وقتی خداوند به اشرف مخلوقات میگوید: «با مردم مشورت کن»، تکلیف باقی افراد معلوم است:
وَ شَاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ (آل عمران: 159)
و در امور با آنان مشورت کن، پس هنگامی که تصمیم گرفتی، [قاطع باش و] بر خداوند توکل کن. به راستی که خداوند توکل کنندگان را دوست میدارد.
جالب آن است که این دستور، بعد از شکست در جنگ احد صادر شده است و آن شکست هم به خاطر نظر صحابه بود که گفتند به جای سنگرگیری در مدینه، به استقبال دشمن برویم و به خاطر همین، به منطقه احد رفتند و در اثر نافرمانی و نزاع و سستی شکست خوردند. ولی قرآن با دستور به مشورت، این پیام را میدهد که نباید جامعه از برکات مشورت برای همیشه محروم بماند.
البته ناگفته پیداست که فرمان مشورت در مورد کارهای اجتماعی است، نه فرمانهای صریح خدا و پیامبر؛ لذا در قرآن کلمه مشورت با کلمه «امر» آمده است: «وَ شَاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ» یا «وَ أَمْرُهُمْ شُوری بَیْنَهُم». هرگز برای تعداد رکعات نماز، روزه ماه رمضان، سفر حج، مقدار خمس یا زکات مشورت نمیشود؛ چون برای هریک دستور صریحی در قرآن و حدیث آمده است. بنابراین همانگونه که نماز «عهد الله» است و ما حق مشورت در مورد نماز را نداریم، امامت نیز «عهد الله» است و درباره آن نمیتوان مشورت کرد.
با توجه به اهمیت مشورت و نظرخواهی، خوب است که معلم و استاد در خصوص برخی امور درسی یا مسائل و طرحها مشورت کند؛ هم با شاگردان خود و هم با سایر استادان باتجربه، اگر معلم و استاد طرحی دارد، قبلاً با اساتید مشورت کند و بعد به نسل نو منتقل نماید. این کار، سبب میشود که اگر طرح مشکلی دارد رفع بشود یا اگر برای رسیدن به کمال مطلوبش نیازمند نقد است، نقادی و پس از تکمیل و اطمینان عرضه شود.
18- دادن فرصت تحقیق به مخالف
به افرادی که در صدد تحقیقاند، فرصت تحقیق و مطالعه بدهیم و آنان را طرد نکنیم. در آیه شش سوره توبه میخوانیم:
وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ اسْتَجارَکَ فَأَجِرْهُ حَتَّی یَسْمَعَ کَلامَ اللَّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَعْلَمُونَ
و اگر یکی از مشرکان [برای تحقیق] از تو امان و پناه خواست، پس به او پناه بده تا کلام خدا را بشنود، سپس او را به مکان امنش برسان؛ چرا که آنان گروهی ناآگاهاند [و شاید با شنیدن آیات الهی، هدایت شوند].
از این آیه شریفه میتوان به این نکات پی برد:
- راه تفکر و تعقل، حتی برای مشرکان مهدورالدم باز است و باید احتمال هدایت یک نفر را هم جدی گرفت.
- حتی دشمن را نباید از رشد فکری بازداشت. در شرایط جنگی هم باید به رشد فکری افراد اهمیت داد.
- ایمان براساس فهم ارزش دارد؛ نه از روی ترس و اجبار.
- مکتبی که منطق دارد، عجله نمیکند.
- باید امنیت افراد محقق را تضمین کرد: «أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ»
- کفر برخی از جهلشان سرچشمه میگیرد و اگر آگاه شوند، حق را میپذیرند: «ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَعْلَمُونَ»
19- توجه به آثار جنبی رفتار
توجه به امور جنبی، یکی از نکات مهم در کارهای آموزشی است؛ هم اهمیت دادن به نکات جنبی در آموزش که برکاتی دارد و هم توجه به رفتار و عمل که آثار و پیامهای جنبی دارد.
اگرچه برای آموزش برنامههای رسمی با متونی مشخص وجود دارد، ولی استادی موفق است که بتواند با مطالعات جانبی مرتبط و اطلاعات مناسب و بیان شیرین، کلاس خود را جذابتر کند؛ چراکه گاهی بیان نکات جنبی و آثار گفتگوهای حاشیهای از گفتگوهای رسمی بیشتر است؛ مثلاً گاهی گفتگوهای انسان با دوستانش، مهمتر از اصل مهمانی است.
همچنین گاهی آثار و برکات یا مشکلات جنبی یک عمل، مهمتر از خود آن است. بدگویی و غیبت، چند کلمهای بیش نیست، ولی گاه باعث نابود شدن آبرویی میشود که شخصی در طول عمر بهدست آورده و این هشداری به همه بهویژه به کسانی است که در عرصه تعلیم و تربیت تلاش میکنند.
در متون اسلامی به این آثار جنبی اشاراتی شده است؛ مثلاً در حدیث میخوانیم که انسان برای نماز به مسجد میرود، ولی هشت کمال جنبی در کنار ثواب نماز جماعت بهدست میآورد.
یا در قرآن کریم میخوانیم که کلام شما باید محکم و سدید باشد. «قَوْلًا سَدِیداً» تا به برکات جنبی آن برسید که از جمله آن، اصلاح عمل: «یُصْلِحْ لَکُمْ أَعْمَالَکُمْ» و بخشش گناهان: «وَیَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ» است.
در آیهای دیگر میخوانیم که به جای انتقام، بدیهای مردم را با عمل خوبی از خود دفع کنید: «ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَن» که این کار برکاتی دارد؛ از جمله اینکه کینه و دشمنی بین شما و آن شخص را به دوستی گرمی تبدیل میکند: «فَإِذَا الَّذی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَداوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٍ».
در بعضی آیات میخوانیم که در قبال برخی کارهای خیر به برکاتی میرسید و آن اینکه خداوند بدیهای شما را به خوبی تبدیل میکند. این نکته که هر کار و نیت ما برکات پیدا و پنهانی دارد و در آیات و روایات بدان اشاره شده است، نیاز به تألیف یک کتاب مستقل دارد.
20- سفارش دلسوزانه و استقبال از پیشنهادها
هیچکس نباید خودش را بینیاز از تذکر و نصیحت بداند. کسی در مسائل تعلیم و تربیت موفقتر است که بر دلش قفلی نباشد؛ هم راحت بگوید، هم راحت بشنود و هـم راحت بپذیرد. قرآن کریم بارها کلمه «تَواصَوا» را به کار برده است؛ یعنی یکدیگر را سفارش کنید. کلمه «تَواصَوا» در قالب باب تفاعل و به معنای آن است که سفارش به نیکیها باید طرفینی و بهصورت یک جریان عمومی باشد، نه یک طرفه. اما کلمه «اوصوا» (سفارش کنید!) در قرآن نیامده است و این نشان میدهد که تذکر و توصیه مرز خاصی ندارد و همه به آن نیاز دارند و باید طرفین به همدیگر تذکر بدهند.
در قرآن کریم سه نوع تواصی بیان شده است:
- «تَواصَوْا بِالْحَقِّ» که در آیهٔ سه سوره عصر آمده است. در مسیر حق بودن کافی نیست، بلکه لازم است دیگران را نیز به مسیر حق دعوت کنیم. جامعه زمانی اصلاح میشود که همه مردم در امربهمعروف و نهیازمنکر مشارکت داشته باشند؛ هم پند دهند و هم پند بپذیرند.
- «تواصوا بالصبر» که دو بار در قرآن کریم آمده است؛ یکبار در سوره عصر و بعد از آیه «تَواصَوْا بِالْحَقِّ» و یکبار در آیه 17 سوره بلد.
- «و تَواصَوْا بِالْمَرْحَمَهِ» که در ادامه آیه 17 سوره بلد آمده است.
یکی از بایدهای معلمی این است که هم در سفارش و توصیه به دیگران احساس وظیفه کند و محترمانه نکاتی را به همکاران و دیگران سفارش نماید و هم از پیشنهادهای دیگران، چه همکاران و چه دانشپژوهان و مخاطبان بهره بگیرد و خود را بینیاز نداند. در مکتب توحیدی، حتی پیغمبری مثل سلیمان از حیوان کوچکی مثل هدهد پیام میگیرد و ترتیب اثر میدهد.
21- انتقادپذیری
استادی موفق و محبوب است که انتقاد مصلحانه را بپذیرد؛ چنانکه در دعای مکارم الاخلاق میخوانیم:
اللَّهُمَّ وَفِّقْنِی لِطَاعَةِ مَنْ سَدَّدَنِی، وَ مُتَابَعَةِ مَنْ أَرْشَدَنِی
خدایا! مرا به اطاعت و پیروی کسی که مرا به راه سداد و صلاح خواند و هدایت نمود، موفق ساز.
هیچ انسانی به دور از خطا و اشتباه نیست؛ زیرا نفس سرکش، انسان را به بدی امر میکند:
وَ مَا أُبَرِّئُ نَفْسِی إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا ما رَحِمَ رَبِّی (یوسف: 53)
من نفسم را تبرئه نمیکنم که همانا امرکننده به بدی است؛ مگر آنکه پروردگارم رحم کند.
مبلغ و معلم باید به انتقادها گوش دهند؛ زیرا گوش ندادن به حقایق، صفت کافران کوردل است:
وَ لَهُمْ آذَانٌ لَا یَسْمَعُونَ بِها (أعراف: 179)
آنان گوشهایی دارند که با آن نمیشنوند
و
وَ إِذا ذُکِّرُوا لا یَذْکُرُون (صافات: 13)
و هنگامی که به آنها تذکر داده شود، پند نمیگیرند.
انسان مسلمان به انتقادهای دیگران به دید هدایایی ارزشمند مینگرد. در چشم او، کسی که عیوبش را گوشزد میکند، در حقیقت به او هدیه میدهد؛ لذا او را محبوبترین برادر خود میداند. چنانکه از امام صادق نقل است: «أَحَبُّ إِخْوَانِی إِلَیَّ مَنْ أَهْدَی إِلَی عُیُوبِی».
22- امیدوار و امیدبخش
از وظایف معلم مسلمان، دلگرم بودن و دمیدن روح امید در کالبد دانشجوست. معلمی موفق است که بر اثر امید به وعدههای الهی، هم دلگرم باشد و هم امید را به مخاطب خود تزریق کند. خداوند تعالی به موسی و هارون میفرماید حرکت کنید و دلگرم باشید و در رسالت من سستی نکنید: «اذْهَبْ أَنْتَ وَ أَخُوکَ بِآیَاتِی وَ لا تَنِیا فِی ذِکْرِی»
یأس از رحمت خداوند رحیم جزو گناهان کبیره است و مأیوس کردن دیگران، به تعبیر قرآن کریم، کار شیطان و منافقان. در حدیث میخوانیم که امیرالمؤمنین فرمودند: «فقیه واقعی و اسلامشناس حقیقی کسی است که مردم را از رحمت الهی ناامید نکند و از گشایش و روح الهی مأیوس ننماید و آنان را از مکر خداوند ایمن نسازد [و مغرورشان نکند].»
مبلغ و معلم امیدوار، با قدرت و قوت به راه تبلیغ و تعلیم ادامه میدهند، کار را جدی دنبال میکنند و از سستی پرهیز میکنند. همچنین استاد و معلم باید دانشپژوهان خود را به آیندهای روشن امید دهند. استادی که دائماً از پیشرفتهای علمی دانشمندان غربی سخن میگوید و کشور خودش را تحقیر و دانشجویان را برای سفر به خارج تحریک میکند و به جای امید، روح یأس را در آنان میدمد، خیانتکار است. قرآن کریم بارها آینده را از آن مؤمنین دانسته است:
- «وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ؛ و فرجام [نیک] از آن پرهیزکاران است.» (أعراف: 128)
- «وَ الْعاقِبَةُ لِلتَّقْوی؛ و سرانجام [نیکو] برای [اهل] تقواست.» (طه: 132)
- «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ؛ خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند، وعده داده است که حتماً آنان را در زمین جانشین قرار دهد، همانگونه که کسانی پیش از ایشان را جانشین کرد.» (نور: 55)
اگر غرب از جریان علمی و پیشرفتهای ما که پس از انقلاب اسلامی بهوجود آمده است، نمیهراسید باید ما را رها میکرد؛ در حالیکه سراسیمگی غرب بیانگر رشد فزاینده ایران اسلامی است. ما نیز باید به این حقیقت توجه و در تبلیغ آن تلاش کنیم.
23- قاطعیت در راه حق و نترسیدن از سرزنشها
قرآن کریم در توصیف انبیای الهی ـ که معلمان بشر هستند ـ میفرماید:
وَ لا یَخْشَوْنَ أَحَداً إِلَّا الله (أحزاب: 39)
و از هیچکس جز خدا بیم ندارند.
در حدیث میخوانیم که رسول خدا میفرمودند: «هنگامی که بدعتها در امت من ظاهر شود، بر شخص عالم است که علم خویش را ظاهر سازد و کسی که چنین نکند، لعنت خدا بر اوست.»
آیات قرآن، راه و روش مجرمین و توطئههای آنان را افشا میکند:
و کَذلِکَ نُفَصِّلُ الآیَاتِ وَ لِتَسْتَبِینَ سَبِیلُ الْمُجْرِمِینَ (أنعام: 55)
و ما بدینگونه آیات را [برای مردم] به روشنی بیان میکنیم، [تا حق، آشکار] و راه و رسم گناهکاران روشن شود.
پیامبران خدا نیز چنین میکردند؛ چنانکه ابراهیم فرمود:
وَ تَاللَّهِ لَأَکِیدَنَ أَصْنَامَکُمْ (أنبیاء: 57)
به خداوند سوگند که در غیاب شما، نقشهای برای [نابودی] بتهایتان خواهم کشید.
و حضرت موسی سامری را توبیخ نمود و فرمود:
وَ انْظُرْ إِلی الهِکَ الَّذِی ظَلْتَ عَلَیْهِ عَاکِفَا لَنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَ لَتَنْسِفَنَّهُ فِی الْیَمِّ نَسْفاً (طه: 97)
و [اکنون] به سوی معبودت که پیوسته آن را پرستش میکردی نگاه کن، ما حتماً آن را میسوزانیم و خاکستر و ذرات آن را به دریا خواهیم پاشید.
مبلغ مؤمن و معلم معتقد نیز نباید در راه تبلیغ دین، هراسی از سرزنش کنندگان داشته باشند:
یُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ لَا یَخافُونَ لَوْمَةَ لائِم (مائده: 54)
در راه خدا جهاد میکنند و از ملامت هیچ ملامت کنندهای نمیهراسند.
رسول خدا هنگامی که معاذ را برای تبلیغ به یمن فرستادند، به او فرمودند:
وَ لا تَخَفْ فِی اللَّهِ لَوْمَةَ لائِم
ای معاذ! در راه خدا از سرزنش سرزنش کنندگان مترس.
معلم و مبلغ واقعی و شجاع آنجا که لازم باشد با قاطعیت به کفار و معاندان پشت میکنند و با صراحت موضع میگیرند. پیامبر اکرم مأمور شد که در برابر پیشنهاد کفار ـ مبنی بر سکوت حضرت در مقابل کفر آنان و در عوض، احترام آنها به مسلمانان ـ با صراحت بگوید:
لَکُمْ دِینُکُمْ ولی دین (کافرون: 6)
دینتان برای خودتان و دین من برای من.
چه بسا در محیط آموزشی یا کلاس مواردی پیش بیاید که نیاز به اعلام دیدگاه و نظر دیگران باشد و در این میان، افراد ضعیف و سست عقیدهای باشند که موضع بگیرند و حرفهایی بزنند؛ در اینگونه موارد، معلم باید بدون ترس از نیشخند و تمسخر و ملامت دیگران، با قاطعیت و متانت و ادب، حرف حق را بگوید.
24- داشتن حکمت
یکی از وظایف انبیا، آموزش کتاب و حکمت است: «و یُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ». حکمت، همتای کتاب آسمانی است و به هرکس عطا شود، خیر کثیر را برای او به ارمغان خواهد داشت.
در قرآن کریم آمده است:
یُؤْتِی الْحِکْمَةَ مَنْ یَشَاءُ وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثِیراً وَ مَا یَذَّکَّرُ إِلَّا أُولُوا الْأَلْباب (بقره: 269)
[خداوند] حکمت و بینش را به هرکس بخواهد [و شایسته ببیند] میدهد و به هرکس حکمت داده شود، همانا خیری فراوان به او داده شده است و جز خردمندان [از این نکته] متذکر نمیگردند.
«حکمت» را به معنی معرفت و شناخت اسرار و آگاهی از حقایق و رسیدن به حق دانستهاند که خداوند به بعضی از افراد پاک و با تقوا و پرتلاش عطا میکند تا آنان وسوسههای شیطانی را از الهامات الهی باز بشناسند و چاه را از راه و شعار را از شعور تشخیص دهند و این خیر کثیر است.
بر اساس روایات، حکمت همچون نوری است که در جان قرار میگیرد و آثار آن در گفتار و رفتار انسان پیدا میشود. حکمت، بینش و بصیرتی است که اگر در فقیر باشد، او را در جامعه از ثروتمند محبوبتر میکند و اگر در صغیر باشد، او را بر بزرگسالان برتری میبخشد.
همچنین در روایات میخوانیم: حکمت، معرفت و تفقه در دین است. حکمت، اطاعت از خدا، شناخت امام و پرهیز از گناهان کبیره است. حکمت هدیهای کلیدی و مادر همه خیرات است. هر که آن را داشته باشد، چیزهای زیادی خواهد داشت. گرچه مال و ثروت خیر است، ولی خیر کثیر، داشتن دید و قدرت تشخیص است.
فرد حکیم در مسائل سطحی و زودگذر توقف ندارد؛ توجه او به عاقبت و نتیجه امور است؛ نه نزاع بیهودهای با بالادست خود دارد و نه زیردستان را تحقیر میکند؛ سخنی بدون علم و آگاهی نمیگوید و در گفتار و رفتارش تناقضی یافت نمیشود؛ نعمتهای الهی را ضایع نمیکند و به سراغ بیهودهها نمیرود؛ مردم را مثل خود دوست دارد؛ هرچه را برای خود بخواهد برای آنان میخواهد و هرگز با آنان حیله نمیکند. دنیاگرایان بر مال و آمار و محاسبات مادی تکیه میکنند و سود و زیان را بر اساس مادیات میسنجند، ولی دوراندیشان عاقل و راه شناسان اندیشمند، از بعد دیگری محاسبه میکنند.
من حدود نیم قرن است که معلم هستم؛ اما پدرم یک کاسب درس نخوانده، ولی حکیم بود. روزی در نوجوانی از او پرسیدم: «منزل ما گرانتر است یا منزل فلانی؟» ایشان فرمود: «هر خانهای که در آن عبادت خدا بیشتر باشد، گرانتر است.» همچنین، روز دیگری از او پرسیدم: «چرا درختان باغچه میوه نمیدهند؟» گفت: «چرا این همه آدم در این خانه میخوابند و نماز شب نمیخوانند؟!»
امام خمینی علاوهبر آنکه یک مرجع تقلید و سیاستمدار بود، مرد حکیمی نیز بود؛ لذا بعد از تسخیر لانه جاسوسی و گرفتن جاسوسان آمریکایی دستور داد تا یکی از آنان را که سیاهپوست بود آزاد کنند و فرمود: «به این نژاد در طول تاریخ ظلم شده است.» و با این کار حکیمانه، هم سیاه پوستان را شاد و هم آمریکا را تحقیر کرد.
حکمت در امور آموزشی نقش فوقالعادهای دارد؛ چه مدیریت آموزشی، چه تدریس، چه نحوه ارتباط با دانش پژوهان و... . یکی از معلمین فرهیخته که در جمهوری اسلامی وزیر شد، تصمیم گرفت تا برای استان کردستان مدیر کل تعیین کند. ایشان در اقدامی حکیمانه، اول به او حکم بازرسی ویژه داد که مدتی در کردستان بماند و در قالب بازرسی از تمام مسائل آموزش و پرورش و مسئولین آگاهی عمیق پیدا کند. همین که اطلاعاتش کامل شد، آن بازرس ویژه را به عنوان مدیر کل منصوب کرد که آن شخص منصوب نیز بعداً وزیر آموزش و پرورش شد.
در امور آموزشی نیز گفتار و رفتار و تصمیم حکیمانه ضروری است؛ مانند تنبیه و تشویق، تغافل و تحمل، نگاه تیز تا تبسم، سخت گرفتن و سهل گرفتن و... .
25- اهل ذکر باشد!
از ویژگیهای افراد نخبه و صاحب خرد این است که پیوسته به یاد خدای تعالی هستند و او را مراقب خود میدانند. از نگاه کتاب آسمانی، نشانه خرد، ذکر خدای تعالی در هر حال است. قرآن کریم درباره افراد نخبه و صاحب مغز میفرماید:
الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللَّهَ قِیَاماً وَ قُعُوداً وَ عَلی جُنُوبِهِمْ (آل عمران: 191)
[خردمندان] کسانی هستند که ایستاده و نشسته و [خوابیده] بر پهلو یاد خدا میکنند.
معلم و استادی که الگوست، باید چون معلمان الهی، اهل ذکر باشد و پیوسته خدای تعالی را درنظر داشته باشد و در زندگی روزمرهاش برنامههای منظم معنوی داشته باشد. امکان ندارد که انسان بدون یاد خداوند تعالی موفق باشد و بتواند در متعلمان رشدی ایجاد نماید. علمای بزرگ ما ضمن سختکوشی در علمآموزی و تعلیم و پژوهش، یک برنامه منظم عبادی داشتند و با منطق و منش توحیدی خود توانستند انسانهای بزرگی را تربیت کنند.
بعضی انسانها اهل علم هستند، ولی اهل ذکر نیستند و بعضی انسانها اهل ذکر هستند، ولی تحصیلات عالیه ندارند. روزی معماری را برای قیمتگذاری خانهای میبردم. در بین راه به او گفتم: «یک طرف معامله خانواده شهید است؛ جوری قیمتگذاری کن که به نفع آنها باشد.» او تعجب کرد و گفت: «شما که اهل علم هستید، چرا؟ توقع دارید من جوری قیمت کنم که به نفع شهید باشد و لقمه حرام به فرزندان شهید بدهم؟!» من در یک لحظه متوجه شدم که اهل علم هستم اما اهل ذکر نیستم.
26- توطئه شناسی
معلم و مربی باید هم از توطئههای بیگانگان آگاه باشند و هم به مخاطبان خود هشدار بدهند. در قرآن کریم آمده است که جمعی از سرشناسان یهود نقشه کشیدند که صبح به پیامبر ایمان بیاورند و غروب از دین او برگردند و بگویند: «ما محمد و آیین او را دیدیم، ولی با آنچه در تورات و انجیل آمده است، مطابقت ندارد.» تا با این کار به دو نتیجه برسند:
اول اینکه سایر یهودیان به فکر مسلمان شدن نیفتند و بگویند آنان که صبح مسلمان شدند، شب از دین خود برگشتند؛ و دوم اینکه روحیه مسلمانان را تضعیف کنند تا با خود بگویند: نکند دین ما ارزشی نداشت و دانشمندان را جذب نکرد؟!
این طراحی و توطئه از طریق وحی به پیامبر اعلام شد و ایشان آن را برای مردم مطرح کرد تا آماده باشند.
بنابراین دشمن حتی با ایمان تاکتیکی و لحظهای درصدد ضربه زدن است. چه بسا به اسم سمپاشی، قصد تخریب باغها را داشته باشند؛ چه بسا به قصد تنظیم خانواده، مانع تولید نسل بشوند؛ چه بسا از تولید داروها، اهداف ناپاکی داشته باشند؛ چه بسا به اسم جهانگردی، مستشار یا مشاور نظامی، سفرهای تفریحی و علمی، بورسیههای خارجی، مهمانیها، وامها، قراردادها و... اهداف شومی را دنبال کنند که باید مصلحین دلسوز و به خصوص اساتید، نسل نو را آگاه کنند.
دشمن که در دل آرزوی کفر ما را دارد، در عمل از هیچ توطئه و نقشهای خودداری نخواهد کرد که باید نسبت به آنها هشیار بود.
27- دشمن شناسی
باید خود و شاگردان خود را با دشمن آشنا کنیم. قرآن کریم بارها به مسلمانان در خصوص تحذیر از دشمنان هشدار داده است. در آیهای از قرآن کریم در تبیین ماهیت خطرناک دشمنان آمده است:
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِکُمْ لا یَأْلُونَکُمْ خَبالًا وَدُّوا مَا عَنِتُمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضَاءُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ وَ مَا تُخْفِی صُدُورُهُمْ أَکْبَرُ قَدْ بَیَّنَّا لَکُمُ الآیَاتِ إِنْ کُنْتُمْ تَعْقِلُونَ (آل عمران: 118)
ای کسانی که ایمان آوردهاید از غیر خودتان هم راز نگیرید. آنان در تباهی شما کوتاهی نمیکنند، آنها رنج بردن شما را دوست دارند. همانا کینه و دشمنی از [گفتار و] دهانشان پیداست و آنچه دلشان در بردارد، بزرگتر است. به تحقیق ما آیات [روشنگر و افشاگر توطئههای دشمن] را برای شما بیان کردیم، اگر تعقل کنید.
در این آیه بیان شده است که دشمنان خود را بشناسید و هشیار باشید، چراکه آنان ذرهای در توطئه و فتنه علیه شما کوتاهی نمیکنند و با شگردهای گوناگون درصدد ضربهزدن به شما هستند؛ شگردهایی همچون:
الف) فساد: «لا یَأْلُونَکُمْ خَبالًا»
ب) فشار: «وَدُّوا مَا عَنِتُمْ»
ج) نفاق: «ما تُخْفِی صُدُورُهُمْ أَکْبَرُ»
دشمن برای ما چه آرزو میکند؟ اگر واژه «وَدَّ» در قرآن را بررسی کنیم، به آرزوهای دشمنان درباره خود پی میبریم:
الف) غفلت از سلاح و سرمایه خود: «وَدَّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ أَسْلِحَتِکُمْ وَ أَمْتِعَتِکُمْ»
ب) ضعف و سستی و مداهنه و سازشکاری: «وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَیُدْهِنُونَ»
ج) رنج و فشار و به زحمت افتادن: «وَدُّوا مَا عَنِتُمْ»
د) ارتداد و بازگشت از دین: «وَدَّ کَثِیرٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ لَوْ یَرُدُّونَکُمْ مِنْ بَعْدِ إِیمَانِکُمْ کُفَّاراً»
این آیه در ادامه راه شناختِ دوست و دشمن را بیان میکند و آن، توجه به روحیات و عکسالعمل دیگران در مواقع کامیابی یا ناکامی مسلمانان است؛ ضمن آنکه متذکر میشود دوست گرفتن دشمنان ممکن است تاوان سختی داشته باشد و آن اینکه آنان علیه ما توطئه کنند؛ بنابراین شما باید اهل صبر و تقوا باشید، تا حیلههای آنان ضربهای به شما نزند:
«إِنْ تَمْسَسْکُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَإِنْ تُصِبْکُمْ سَیِّئَةً یَفْرَحُوا بِها وَإِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لا یَضُرُّکُمْ کَیْدُهُمْ شَیْئًا إِنَّ اللَّهَ بِمَا یَعْمَلُونَ مُحِیطٌ» (آل عمران: 120)
علامت دشمن سفرها و لبخندها و قراردادها و کنفرانسها نیست؛ بلکه نشانهاش این است که اگر خیری به ما برسد ناراحت میشود.
در همه دورههای زمانی و در همه دورههای تحصیلی، مباحث ما نباید از دشمنشناسی خالی باشد. هر کسی که غیرت دینی و ملی دارد، باید در معرفی دشمنان و توطئههای آنان تلاش کند و مخاطبان خود را از سوابق استعماری و استکباری دشمنان باخبر نماید.
28- جدی گرفتن هشدارها
استاد و مربی باید همیشه مخاطب خود را امیدوار کند و در کنار امید، خطرها و هشدارهای لازم را بدهد و توجه ویژه به «انذار» داشته باشد؛ چون معمولاً در انسانها انگیزهٔ دفع ضـرر قویتر از جلب منفعت است. لذا قرآن بر مسئله انذار تأکید کرده است.
قرآن کریم، پیامبر اکرم را بشیر و نذیر میخواند؛ در عین حال، مکرراً به انذار و اخطار و هشدار ایشان توجه خاص کرده و حتی فرموده است که او مسئولیتی جز هشدار و انذار ندارد «ان أَنْتَ إِلا نَذِیرٌ یا لِأُنْذِرَکُمْ» و «یا إِنَّما أَنَا نَذِیرٌ مُبِینٌ» این در حالی است که عبارت «ان انت الا بشیر» در قرآن نیامده است.
مسئولیت هشدار به قدری سنگین است که خداوند تعالی در قرآن کریم به جویندگان علوم اسلامی میفرماید که بعد از تفقه باید به سوی قوم و قبیله خود برگردند تا آنها را هشدار دهند: «ولینذروا قومهم اذا رجعوا الیهم». لذا بر طلاب حوزهها و همۀ آنان که در طلب معارفاند، دو هجرت لازم است: یکی به سوی حوزهها و مراکز علوم دینی و دیگری از حوزهها به سوی شهرها به قصد هشدار دادن به قوم و قبیله خود؛ هشدار از قهر خدا، هشدار از توطئه دشمن، از غفلت و ضعفهای خود و در یک کلام، دشمنشناسی و خطرشناسی.
این رسالت خصوصاً در زمان ما اهمیت بیشتری دارد؛ چراکه جبههٔ کفر پشت به پشت یکدیگر دادهاند و با بهرهگیری از رسانهها، فضای مجازی، بودجهها، هنرها، مغزها، سفرها، بوقها و تبلیغات، وعده و وعید و تهدید و تطمیع، هر کجا را بخواهند تصرف میکنند و به شرک، کفر، نفاق و رذائل اخلاقی دامن میزنند و در یک کلام، بشر را به غفلت از خود، خدا و جامعه تشویق و ترغیب میکنند.
29- سنجش مقدار تأثیر آموزشها (خودآزمایی)
یکی از کارهای لازم، سنجش و خودآزمایی در خصوص مقدار تأثیر علم و خروجی درسهاست. چه خوب است که معلم، هر از چند گاهی، هم خود را با معیارهای قرآنی و روایی بسنجد و هم دانشپژوهان خود را در ترازوی سنجش معارف الهی قرار بدهد.
قرآن کریم، نهجالبلاغه و روایات بهترین معیار سنجش ما هستند تا بدانیم که نتیجهٔ درس خواندنها و درس دادنهایمان چیست؟ آیا ثمره علم ما بندگی خدای تعالی، استقامت، رشد روحی، خدمت به مردم و جامعه، حقگرایی و وظیفه محوری، عدالتخواهی، غیرت دینی، ظالم ستیزی و حمایت از مظلوم است؟ در یک کلام، آیا نتیجه تعلیم و تعلم «تربیت دینی» است یا یکسری محفوظات و مدارک؟
معلم موفق، هم خود را در ترازوی سنجش و نقد قرار میدهد و هم معیارها را به دانشپژوهان خود میآموزد. ما باید همانگونه که روزانه، هفتگی، ماهانه و فصلی، رشد تحصیلی خود را محاسبه میکنیم، رشد معنوی و اخلاقی خویش را بسنجیم و ببینیم که کارنامهٔ آخر سال معنوی ما چگونه است:
- دینی: نماز، روزه و باقی اعمالمان چگونه بوده است؟
- زبان: چه گفتیم؟ چرا نگفتیم؟ چگونه گفتیم؟
- جفرافیا: کجا رفتهایم؟ مدرسه فرزندمان؟ منزل بستگانمان؟ یتیمان و...؟
- حساب: کم کاری: خمس، زکات، صدقات و... داشتهایم یا خیر؟
- هنر چه هنری در جذب و رشد نسل جوان داشته ایم؟
- اخلاق: با خانواده، همکار، همسایه، مردم، اقلیتهای مذهبی و... چگونه رفتار کردهایم؟
- نقاشی: در زندگی چه نقشی داشتیم؟ اگر نقشهٔ حرکات ما را نشان دهند، چه تصویری خواهد داشت؟
- تاریخ: در چه تاریخی چه کردیم؟ در زمانهای با ارزش چه کردیم؟
- اجتماعی و سیاسی: طرفدار چه کسی بودیم؟ به چه دلیل؟ وعدهها، شعارها، مقام و مدالها؟
- اقتصاد: کمفروشی، گرانفروشی، از دست دادن سرمایه عمر و... داشتهایم یا خیر؟
- و...
آری! استاد و معلم، هم خود را در ترازوی نقد و سنجش قرار میدهد و هم این کار را به مخاطبان خود میآموزد. ما همه در زندگی خود نیازمند چکلیستی معنوی هستیم تا رشد خود را پیوسته بسنجیم.
30- استفاده از همه فرصتها و ظرفیتها
همانگونه که عبادت، منحصر به مکان و زمان خاصی نیست (اگرچه در مکانهای مقدس و زمانهای خاص افضل است) علمآموزی و تدریس و تبلیغ نیز نباید منحصر به محیطهای علمی و آموزشی یا فقط در زمان حضور در مدرسه و دانشگاه باشد؛ چرا که تعلیم و تربیت، هیچگاه تعطیلبردار نیست.
از کارهای شایستهای که اساتید و معلمان محترم میتوانند انجام دهند، توسعهٔ ظرفیتهای آموزشی و بهرهگیری از همهٔ ظرفیتهاست تا با توجه به برخی از تعطیلیها بتوانند در هر زمان و مکانی که امکان مباحثه مسائل علمی و دینی باشد، از آن بهره ببرند و هرچه میتوانند مانعشکنی کنند و به پیشرفت و رشد بیندیشند.
در زمان طاغوت از برگزاری کلاسهای مذهبی جلوگیری میشد. دکتر بهشتی افرادی را گزینش کرد و در اختیار من گذاشت تا یک دوره کلاسداری برای آنها بگذارم. آنها مأمور بودند تا در روزهای جمعه، در قالب دید و بازدید فامیلی و بعد از پذیرایی مختصر، کلاسی را که از من دیدهاند، برای بستگان نقل کنند. بدین وسیله کلاسهای متعددی ایجاد شد؛ بدون آنکه دولت طاغوت مطلع شود.
زندگی بزرگان مؤید این حقیقت است که آموزش و تحصیل در هر زمان و مکانی که کمترین ظرفیتی وجود داشته باشد، لازم است؛ از باب نمونه، به این دو مطلب خواندنی توجه بفرمایید:
الف) مؤسس حوزه علمیه قم، آیت الله العظمی شیخ عبدالکریم حائری، در روزی که برف بسیار سنگینی آمده بود، برای تدریس حاضر شد. شاگردان تعجب کردند که استاد سالمند چگونه در این برف سنگین به درس آمده است. از او پرسیدند، فرمودند: «آیا بازار به خاطر برف تعطیل است؟ آیا تحصیل ما به اندازه کسبوکار بازار ارزش ندارد؟!»
ب) آیت الله اعتمادی که از استادان درجه یک حوزه علمیه قم بود، روزی در پایان درس به شاگردانش گفت: «مادرم از دنیا رفته است، ولی من درس شما را تعطیل نکردم تا بعد از درس برای تشییع جنازه به منزل بروم».
31- رعایت استاندارد و تعلیم منطقی
باید آنگونه کلاسداری کنیم و مطالب را انتقال دهیم که دیگر معلمان بتوانند آن را تکمیل کنند؛ نه آنکه کلاسداری ما آنقدر ساده و سطحی و بدون عمق و استدلال و منطق باشد که استاد دیگر مجبور شود آن را تخریب کند و دوباره بسازد.
اگر حرف، منطقی باشد، نه گوینده پشیمان میشود، نه شنونده و نه استادان بعد؛ همانگونه که اگر ساختمان روی نقشه مهندسی و استاندارد ساخته شده باشد، مهندسین بعدی طبقات فوق آن را میسازند. اگر تعلیم و تربیت استاندارد و منطقی نباشد، استادان بعد باید آن اطلاعات را تخریب و فعالیت خود را از نو شروع کنند.
از چیزهایی که آموزش را مطمئن و هدفمند میکند، استفاده از متون آموزشی مطمئن است که توسط مراکز معتبر و براساس نظام آموزشی تهیه شده باشند. در این خصوص متولیان آموزش و مدیران متون آموزشی نقش برجستهای دارند. آنها میتوانند دوران آموزشی چند ساله را بهصورت منظم و منسجم طراحی کنند و با آموزش پلکانی، دانشپژوهان را در سطح لازم آموزش و آگاهی قرار دهند. مسئولیت معلمان در کلاسهای خصوصی معارف دینی دو چندان است؛ چون حتماً باید از متون محکم و قوی و از نویسندگان معتبر بهره ببرند تا استادان بعدی بتوانند آن آموزشها را تکمیل کنند.
32- قالبسازی نه قالبپذیر
اگرچه نظرخواهی و مشورت، امر پسندیدهای است اما هر نظر و مشورتی مورد پذیرش نیست. گاهی بنا به دلائلی نمیتوان از جمع و محیط تبعیت کرد، بلکه لازم است با شهامت قدم برداشت و اقدامی نمود؛ لذا معلم با تجربه کسی است که قالبساز باشد؛ نه قالبپذیر.
بسیارند کسانی که با شعار «خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو» در طول عمرشان قدمی یا کلامی خلاف مسیر عموم بر نمیدارند و در هیچ موردی خطشکن و قالبساز نیستند؛ بلکه همیشه قالبپذیرند و به اصطلاح، نان را به نرخ روز میخورند و به هر سمت و سویی که باد میآید، متمایل میشوند.
در مقابل این افراد، افرادی هستند قالبساز و خطشکن که هیچ نظام اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و خانوادگی، مانع تصمیم برحق آنان نمیشود و به قول قرآن: «لا یخافون فی الله لومهٔ لائم؛ انبیا و اولیای الهی از این گروه بودند»؛ در مرکز بتپرستی، علیه بت قیام کردند، در برابر فرعون، میایستادند و فضا و قالب حاکم بر جامعه را شکستند، در برابر رژیم بنیامیه تسلیم نمیشدند، نزد هرکس سر خم نمیکردند و زیر سم اسب میرفتند، ولی تن به ذلت نمیدادند.
معلم باید در انتخاب موضوع و مخاطب قالبساز باشد، نه قالبپذیر. در این خصوص به این خاطره توجه نمایید:
جمعی از سالمندان بازار از استادی خواستند که در جشنی به مناسبت تولد حضرت زهرا سخنرانی کند. استاد به آنان گفت: «به جای اینکه من برای پیرمردهای بازار راجع به حضرت زهرا صحبت کنم، شما بازاریان یک کتاب کوچک درباره زندگی آن حضرت تهیه و میان دختران پخش کنید و بر اساس آن، یک مسابقه کتابخوانی تشکیل دهید و جوایز آن را بپردازید که با این کار، دختران با زندگی حضرت زهرا آشنا میشوند و این کتاب در خانه آنان میماند و شما هم با پرداخت هزینه خرید کتاب و جایزه، به پاداش نیکو میرسید. کوتاه سخن آنکه بازاریان خواستند او را در قالبی ببرند؛ ولی استاد با لطف خداوند قالب جدیدی ارائه داد.
33- آشنایی با مشکلات دیگران
اگر انسان فقط به مشکلات خود توجه کند، ناراحت و گلایهمند و بینشاط میشود؛ اما اگر نیمنگاهی به مشکلات دیگران داشته باشد، ظرفیت او بالا، روح او بزرگ و در برابر مشکلات مقاومتر میشود.
قرآن به پیامبرش میگوید: مقاومت و صبر داشته باش، کما اینکه پیامبران اولوالعزم دیگر صبر کردند:
فَاصْبِرْ کما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ (أحقاف: 35)
همچنین در این کتاب الهی میخوانیم که تمام انبیاء از سوی برخی مردم تکذیب شدند: «وَ لَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ فَصَبَرُوا عَلی ما کُذَّبُوا وَ أُوذُوا حَتَّی أَتَاهُمْ نَصْرُنا»؛ و همه آنها مورد استهزاء قرار گرفتند: «إِلَّا کَانُوا بِهِ یَسْتَهْزِئُونَ».
آشنایی با مقاومت و صبر دیگران، برای انسان مایۀ تسلی و دلداری است، بهویژه در حوزه تعلیم و تربیت؛ چراکه علما و دانشمندان ما هم در تعلیم و تدریس و هم در پژوهش و تحقیق تلاشهای کمرشکنی کردهاند و در زندگینامه و خاطرات آنان بخشهایی از این تلاشها و صبرها آمده است. برای همه معلمان محترم آشنایی با این اسوههای تعلیم و تربیت امری ضروری است.
34- آشنایی با فرهنگ و گویش مخاطبان
آشنایی با فرهنگ و ادبیات و ضربالمثلهای مخاطبان، یکی از کارهای شایسته برای برقراری ارتباط بهتر و انتقال آسانتر مفاهیم است. مثلاً قرآن کریم «زقوم» را پذیرایی و خوراک گناهکاران در جهنم معرفی کرده است. «زقوم» گیاه زهرداری است که در بادیهها میروید و اگر برگش کنده شود از جای آن شیرهای بیرون میآید که به هرجای بدن برسد ورم میکند. قرآن در توصیف این درخت میفرماید:
طَلْعُها کَأَنَّهُ رُؤُسُ الشَّیَاطِینِ (صافات: 65)
خوشهها و شکوفهٔ آن مانند سرهای شیاطین است.
از آنجا که «شیطان» در فرهنگ مسلمانان به موجودی زشت و بدذات و خبیث گفته میشود، در این آیه میفرماید: شکوفههای درخت زقوم به جای آنکه زیبا و دلربا باشد، گویا سرهای شیطان است. همچنین در فرهنگ مردم «فرشته» مظهر خوبی و کرامت است؛ تا آن جا که زنان مصر در ستایش یوسف گفتند: «إِنْ هذا إِلَّا مَلَکٌ کَرِیمٌ»
قرآن کریم در جایی دیگر برای توصیف صحنه قیامت میفرماید: «وَ إِذَا الْعِشَارُ عُطِّلَتْ»؛ و آنگاه که شتران باردار به حال خود رها شوند». «عشار» جمع «عشراء» به معنای شتر حامله ده ماهه است که نزد عرب، با ارزشترین اموال محسوب میشده است. همین شیء با ارزش، هنگام بروز علائم قیامت، بیصاحب، میماند و کسی به فکر آن نیست.